نظر سنجی
 
حیدری و نعمتی
 
گويند بيش از سيصد سال قبل يك نفر به نام سلطان حيدر در تبريز زندگي كرده ، كه جد سلطان صفويه بوده ، نعمت ( شاه نعمت ا... ولي ) نيز قبرش در ماهان كرمان است ، هم رئيس عده اي از دراويش بوده است .در همان موقع عده اي از سلطان حيدر و جمعي از شاه نعمت الله طرفداري مي كرده اند و مخالفت اين دو دسته روز به روز بالا وبالاتر مي گرفته . گرچه هر دو را درويش مي ناميدند . در هر شهري نيز مريداني براي سلطان حيدر وطرفداري براي شاه نعمت الله پديد آمده  هر روز طرفداري اين دو دسته رو به تزايدي نهاده و مخالفت بين آنها نيز بيشتر مي شده كه در هر سال سه يا چهار مرتبه بين اين دو جنگ عمومي اتفاق مي افتاده . اين دو دسته حيدري و نعمتي در ايام عاشورا كه تعطيل عام وهيجان عمومي شديدتر مي شده  مخالفتشان بيشتر ظاهر مي گرديده وكشتار به وقوع مي پيوسته .اگر دسته حيدري ونعمتي براي سينه زدن در برابر هم ظاهر مي شدند تا كشتن همديگر هم حاضر بودند .
 گويند در زمان ناصرالدين شاه از آغاز تا سال چهلم سلطنتش چهل سال زحمت كشيد تا با سياست ، كم كم و به تدريج اين فتنه حيدري و نعمتي از ايران برداشته يا شدت آن كاسته شود . به احتمال قوي عوامل وايادي خارجي در تشديد و تهييج اين اختلاف دست داشته ، زيرا با انداختن اين اختلاف مي توانستند پايه هاي سلطه خويش را محكمتر كنند كه گفته اند :
 
اختلاف بينداز وحكومت كن .
تعجب آور اينكه از همان دراويشي كه از بنيان گذاران مؤ سسين حيدري ونعمتي بوده اند ، ديگر در مراسم عزاداري خبري نبود . امروزه بحمد الله. آن اختلافات رخت بر بسته ودراويش نيز در صحنه ها ي سوگواري نيستند يا كمتر ديده مي شوند .
و اينك خلاصه اي از سرگذشت سلطان حيدر و شاه نعمت الله ولي
 
حيدر :
سلطان حيدر ابن شيخ جنيد صفوي خواهر زاده اوزون حسن بود كه پس از پدرش در سال 860 صاحب خرقه و هادي صوفيه پيرو پدر گشت . چون جهانشاه در گذشت و اوزون حسن صاحب تخت وتاج آذربايجان شد ، دختر خود را به حيدر داد و علي ، ابراهيم و اسماعيل از اين مادر بوده اند . ساسان حيدر به انتقام خون پدر به شروان لشكر كشيد با شروان شاه فرخ يسار جنگيد و در سال 893 در طبر ستان  كشته شد و به تبريز انتقال داده شد.
 مريدان به پسربزركترش علي روي آوردند و او را به شاهي برگزيدند . سلطان يعقوب از كثرت طرفداري علي ابن حيدر ترسيد ودر 894 هر سه برادر و مادرشان كه خواهر خود يعقوب بود چهار سال ونيم در حبس نگه داشت . پس از مرگ يعقوب ،علي ، ابراهيم و اسماعيل را به امر رستم شاه با احترام به اردبيل فرستادند اما به زودي پشيمان شد ، از اينرو كساني براي كشتن آنان فرستاد . علي كشته و ابراهيم و اسماعيل گريخته و به لاهيجان رفتند و پس از مدتي سلطان ابراهيم به اردبيل باز گشت و در گذشت. و شاه اسماعيل تا 905 در لاهيجان ماند .
 
روياي سلطان حيدر :
شبي در خواب از برابر او نور پاك شهريار عالم و وصي رسول و ابن عم سيد ابرار ، حيدر كرار نمودار گرديد و آن حضرت فرمود كه اي فرزند وقت آن شد كه از صلب تو فرزند ما خروج كند و كاخ كفر را از عالم بر اندازد . اما مي بايد از براي صو فيان و مريدان خود تاجي سازي از سقر لاط سرخ و آن حضرت مقراض ( مقراز ) در دست داشت و بريد تاج را و دوازده  ترك قرار داده . چون بيدار گرديد آن روش را در خاطر داشت . بريد تاجي و مقرر كرد كه هر كدام از صوفيان ساخته بر سر بگذارند و تاج حيدري نام نهادند و مريدان چون همه تاج بر سر نهادند به عرف تركي قزلباش از آن گفته شد .
 
شاه نعمت الله ولي
سيد نعمت ا... كرماني مقلب به نور الدين ، صوفي وعارف و مؤ سس سلسله نعمت اللهيه بود . در 24سالگي به حج رفت و در آنجا از صوفي بزرگ عبد الله يافعي استفاده ، آنگاه به سمرقند ، بلخ  ، هرات و مرو رفت و مدتي در اين شهر ها اقامت نمود و سرانجام در كرمان اقامت كرد .
پس از گذراندن تحصيلات به تصوف و رياضت رو آورد و بارها خلوت نشيني . چله نشيني كرد ، علاوه بر اين به كشاورزي وعمران نيز علاقه داشت و در يزد و ماهان نزديك خانقاهش باغ و خانه مي ساخت ديوان ( اشعارش شامل قصايد ، ترجيعات ، رباعيات ، غزليات ) ،‌ كتب و رساله اصلاحات صوفيه ، رساله مكاشفات ، رساله تعريفات ، رساله مراتب وجود ، رساله مجمع الاسرار از جمله آثارش بود كه حاوي مطالب و معاني عرفاني است .